کاش می دانست آن خطاکار که امید صبح فردای مرا او درید
خانه ی من بی نای و نوای مرغ سحرم هیچ شده
کاش که او می دانست عشق دل انگیز صبح سحرم را بی رحمانه درید .....
برچسب:
نویسنده: اشکان کریمیپور
تو بگو ، کجای این قصه جامانده ای مهربانم
که حتی صدای ضجه هایم به گوشت نمی رسد .....
برچسب:
نویسنده: اشکان کریمیپور
نه قاضی لغزشهای دل تو
من اسیرم ، گرفتارکنج دیوارهای دل شهرم
شهره ی بی نامی ام و در پی نام تو می گردم......
برچسب:
نویسنده: اشکان کریمیپور
بر دامن هر رهرو بیگانه ی بی خانه ای چنگ زنم
هر آینه تصویر تو جویم که تو درمان منی
درشب و بیماری و بی حالی و بیداری تنها اکسیر شفایی .....
برچسب:
نویسنده: اشکان کریمیپور
مصلحت آنست که بین من و تو یک تار مو فاصله با عشق نباشد
ناگفته ی من در ذهن تو پیدا باشد
با چشم خموشم چهره تو در یادم بانگ هویداباشد.....
برچسب:
نویسنده: اشکان کریمیپور
.... من ترا میان موجها گم کرده ام ، همان هایی که هر روز لب ساحل گریبان قدمهایم را می گیرند و از من
می خواهند بدنبال تو تن به دریا بزنم ، نازنینم کاش می دانستم در قلب کدام صخره ای گیر افتاده ای ....
برچسب:
نویسنده: اشکان کریمیپور
من می مانم و نم نم هراس های تنهایی ام
من می مانم و صدای خش خش خس خس تنهایی ام
من می مانم و یک پنجره پر از اشک های حرفهای ناگفته ام ....
برچسب:
نویسنده: اشکان کریمیپور
مرا باد برده و ترا خاک
اما من بدنبال رویش تو بوده ام و تو بدنبال فرار از من ....
برچسب:
نویسنده: اشکان کریمیپور